تبليغاتX
دلم حدیث نگفته بسیار دارد .. -
دلم حدیث نگفته بسیار دارد ..

ساعتي ناز مفرما و بگردان عادت / چون به پرسيدن ارباب نياز آمده اي

Home Email Archive Designer
 

بارها از خود پرسیده ام علت خودکشی صادق هدایت چه بود ؟!

و جواب خودم را اینطور داده ام که : گاه پریشانی فکری و خلأ اعتقادی٬ گاه بی ایمانی به همه چیز و همه کس٬ گاه آشفتگی وضع اجتماعی٬ گاه بحرانهای روحی خاص روشنفکران بورژوا و دردهای طبقات مرفه اشرافی و گاه اختلالات عصبی و روانی ناشی از مسائل جنسی و سرکوفتگی های این غریزه٬ که در او عقده ای سخت شده بود و تحقیق کردم از خویشانش و تأیید کردند که او هرگز در عمرش نه هوسش شکفت [ که بیمار بود ] و نه هرگز دلش سیراب عشق شد [ که دلش توانایی آفریدن آن را نداشت و از این استعداد عاجز بود ] و چنانکه اریک فروم گفته است : عشق نیز همچون دیگر هنرها و نبوغها٬ استعداد ویژه ای است و کم اند دلهایی که استعداد خلق عشقهایی بزرگ و زیبا و نفیس و متعالی را داشته باشند. یا شاید هم زیبایی ای که به کار دل او بیاید و مخاطب شایسته و راستین حال و درد و خواست او باشد بر سر راهش سبز نشد. و همچنان كه بسیاری نبوغها که شرایط رشدی نمی بینند و روحهایی که استاد روح پروری نمی یابند و ناشکفته و نارسته در دل خاک٬ اندامشان مدفون می ماند٬ بسیار دلها نیزهستند كه صیادان هوشیار و زبردست عشقهایی زیبا و نیرومند و بلندپروازی می توانند بود و در نخجیرگاه زندگیشان گشته اند و جسته اند و کمین کرده اند و انتظار کشیده اند و صیدشان را نیافته اند و به صیدهای لاغر و تلخ گوشت و زشت پر و بد پرواز هم دل نبسته اند و تن در نداده اند و دامشان همچنان خالی مانده و از این شکارگاه حیات با دست خالی باز گشته اند. ... و اما اکنون ناگهان پاسخ این سؤال مکرر بر من روشن شده است و دانستم که آنچه او را به مرگ کشاند چه دردی بود؟

یأس فلسفی بود. اما چگونه یأس فلسفی؟ که شک فلسفی بود. درد شک بود. رنج و التهاب بی خبری بود. ولي این چه " خبر بزرگی " ست که بی خبری از آن اینهمه خلق را بیقرار کرده است ؟!!

                                                                                     دكتر علی شريعتی

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 3:16 توسط مهتاب |


Home | Archive | Email